شمس الدين حافظ
277
سفينه حافظ ( فارسى )
مجلس انس و بهار و بحث عشق اندر ميان * جام مى نگرفتن از جانان گران جانى بود همت عالى طلب جام مرصع گو مباش * رند را آب عنب « 1 » ياقوت رمّانى « 2 » بود نيكنامى خواهى اى دل با بدان صحبت مدار * بدپسندى جان من برهان نادانى بود گرچه بىسامان نمايد كار ما عيبش مكن * كاندرين كشور گدائى رشك سلطانى بود خوش بود خلوت هم اى صوفى و ليكن گر در او * بادهء ريحانى « 3 » و ساقىّ روحانى بود دى عزيزى گفت حافظ مىخورد پنهان شراب * اى عزيز من گناه آن به كه پنهانى بود [ 219 كنون كه در چمن آمد گل از عدم بوجود ] 160 * شماره مسلسل 302 كنون كه در چمن آمد گل از عدم بوجود * بنفشه در قدم او نهاد سر بسجود بنوش جام صبوحى بنالهء دف و چنگ * ببوس غبغب ساقى بنغمهء نى و رود « 4 » بباغ تازه كن آئين دين زردشتى * كنون كه لاله برافروخت آتش نمرود ز دست شاهد سيمين عذار عيسى دم * شراب نوش و رها كن حديث عاد و ثمود « 5 » جهان چو خلد برين شد بدور سوسن و گل * ولى چه سود كه در وى نه ممكنست خلود « 6 » شد از بروج « 7 » رياحين چو آسمان روشن * زمين باختر ميمون و طالع مسعود چو گل سوار شود بر هوا سليمانوار * سحر كه مرغ « 8 » درآيد بنغمهء داود
--> ( 1 ) انگور ( 2 ) رمان يعنى انار ( 3 ) شرابى كه در او گياههاى معطر ريخته باشند . ( 4 ) « رود » درينجا بمعنى « ساز » است و بمعنى « فرزند » هم در شعر ديگرى آمده در بعضى نسخ بجاى « رود » كلمه « عود » نوشته و آن هم همين معنى ساز را دارد . ( 5 ) دو قبيله قديمى قبل از اسلام كه يكى « عاد » و ديگرى « ثمود » نام داشتند ، قوم « عاد » در اثر طوفان و قوم « ثمود » در اثر زلزله از بين رفتند و علتش هم آزارى بود كه به پيامبران خود « شعيب و صالح مىرساندند . ( 6 ) خلود يعنى جاودانى و هميشگى ( 7 ) بروج جمع برج كه از ماههاى سال است و درينجا گلها را تشبيه به بروج دوازدهگانه نموده است . در بعضى نسخ بجاى بروج خروج نوشتهاند كه آن هم بىمعنى نيست ( 8 ) مرغ بفتح ميم بمعنى چمن و سبزه و گياهى بمعنى فريز كه حيوانات آن را خوب مىخورند ، اما مرغ بضم ميم همان پرنده مىباشد و البته در اينجا مقصود از « مرغ » بضم ميم بلبل است .